X
تبلیغات
رایتل

 

 

چهار راه ارزو - موژان
صفحه اصلی | فهرست کلیه مطالب | تماس با نویسنده | نسخه موبایل | آر اس اس

1391/4/5

امیرخیزی

اشکی از رگ

ردیف : 6

چهارراه  آرزو



این آدامس لعنتی !

چسبیده بر تار و پود هستی ام 

درد می تراود از این دندانهای سخت ...

که بر استخوانم می رود !

جویده شدن ...

به زیر لثه های بوی سیگار!

و ترکیدن ...

 به طمع ورزی عاجِ خباثتِ پر اشتها !

شکل میگیرم ...

و شکل میدهم !

آدامس و گل و لُنگ و گاه گاهِ التماس ...

و پایی خسته و ملول....

که می دود به استقبالِ صد نیاز !

بخر ! از این آدامس لعنتی !

که چسبیده بر فکرم ...

به چسبناکیِ روسری خواهرم ...

و بوی عرقی یخ زده ...

که میچکد از اشکِ چشم او !

و تلولوی قطراتِ خستگی از آن سوی چهارراهِ آرزو ...

آن سوی مرزِ اشتراک  این  تلاش !

این آدامس و این چراغ ...

و  برکتِ نایابِ سیاه ...

که تابیده  بر سرخیِ ثانیه های بسته ای  صد تومن ! 

می لغزد گرسنگی در نگاهِ مشترک ..

تا آنسوی چهار راه !

و می ماسد حسرتِ خنک شدن  

درنگاه به  قیفِ یخ زده ی دستی کوچک ...

که دراز میشود به سوی  بینهایتِ من 

 و یخ می بندد در اعماق ! 

تا ضربه ی حکمی که  بر من  رانده می شود  !

" بده  !

یک بسته آدامس ... پسر ! "

و می بارد تمامی برکتِ آسمان بر مُشتم !

و می پاید چشمی از آنسوی چهار راه !

و میگرید چشمی نحیف  از پشت شیشه ی ماشین !

و می کوبد نبضِ چشمانِ من در اشتیاقی سرد ! 

و می افتد دلِ یخ...

از شیشه ای در آنسوی چهارراه بر زمین ! 

و لیس می زند خواهر بر اشتیاقِ من !  

و می لرزد زانوان !

و میگرید کماکان...

چشم کودکی ز دورتر ...

با نگاه  بی نیازیش  به من !



www.shereno.com

Pichak go Up