X
تبلیغات
رایتل

 

 

5 قاب از یک آرزو - موژان
صفحه اصلی | فهرست کلیه مطالب | تماس با نویسنده | نسخه موبایل | آر اس اس

1391/7/8
امیرخیزی
دفتر : اشکی از رگ 
ردیف : 11
5 قاب از یک آرزو 


چه زود دانستم ...
که یک عمر،
دیر کرده اشتیاقِ من 
برای بودن در آغوشِ تو !
و چه دیر دانستم ...
که توانِ پاهای  من ،
ربوده شده است ...
 به حسرتِ رویای تو !

 *
حسرتِ در تو مردن ،
رویای آزادی من است !
رویای یک بوسه ی  تو  ،
حسرتِ زندان من  !

*
رویاهایم را بال چیده اند  !
اینک ...
سوار برحسرتهای عصیان کرده ، 
پرواز را .... 
به گیسوی نگاهِ  تو 
آویخته ام  ..
و آرزو را ...
درمیانِ لبهای تو اندوخته ام !

*
بگذر ای " آه "  از من !
کنار برو !
که من اینک ...
زنجیر از رویا گرفته ام ...
و حسرت ، بر خواب کشیده  ...
آفتاب را،
برفانوسِ خیال می آویزم  ...
تا با افسونِ اراده ی سترگِ سپیده دم  ،
از تنِ شب بربایم ...
ماه را ! 

*
ببین بالهای من !
پرهایش از نگاه ...
و رنگش  از جنسِ شعر ...
و حجمش 
از ترانه است !
ببین !
بیکرانِ  پروازم دراعماقِ افق ...
بلند و دور ...
تا ...
دلِ سرخِ خورشید !



www.shereno.com

Pichak go Up